روشنا

خرید بک لینک
چهارشنبه بعد از ظهر که با رها صحبت کردم و فهمید بابا نیست رفته به ماموریت ....دیروز عصر ساعت هفت گوشیم زنگ خورد رها بود پرسید خونه ام یا نه ؟! گفت دارم میام اونجا ...و شام درست نکنم ... تازه چایی دم ک روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

بی خوابی که نزدیک صبح باشه خوب نیست

خبر از کسالت سر کار خبر میده

یعنی دو ساعت گذشته خاطرات مرور کردم غصه خوردم خوش حال شدم ناامید شدم امیدوار شدم

راجع به همه چیز فکر کردم

راجع به قوم لوط یکم اطلاعات از نت خوندم

وب ها خوندم و اخرش اینجا

الان نقطه صفر مغز هستم با یک لبخند خوشگل که قطعا کسی منو میدید به عقلم شک میکرد

واسه همینه میگن شب پر از راز هست

خدایا فقط شکرت

روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

صبح برف اومده بود و هوا سرد چند روزه کارهای موسسه زیاد شده چند جا کار داشتم خسته بودم ...رفتم بانک قبلا درخواست وام کرده بودم ...امروز مدارک بردم ...رئیس بامبول بازی درآورد گفت نمیشه .... گفت میانگین روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

تا حالا شده لباس بپوشین آماده رفتن جایی بشین بعد تو یک لحظه منصرف بشین ؟ امروز خودم دو بار گند زدم به حالم ....اصلا نمیدونم بقول سمی فازم چیه ؟!امروز دو جا دعوت بودم او بیش مانی زنگ زد یکی از بچه های روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

باورم نمیشه یک گفتگوی ساده ده دقیقه ای اونم توی راه پله اداره باعث بشه حالم گرفته بشه امشب....صبح برای دادن آمار بهزیستی رفته بودم ....دنبال اتاق سی و پنچ برای گرفتن امضا بودم .....بین طبقه دوم و سوم روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

گاهی بعضی تجربه ها میتونی با بعضی افراد تجربه کنی نه با همه ....مثلا فقط با کسی میتونی ساعت ها بنشینی راجع به آخرین کتابی که خوندی صحبت کنی که اونم علاقه داشته باشه ....من که اینجوریم ....یعنی ارتباط روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

تازه بیدار شده بودم هنگ بودم تو جام داشتم وول میخوردم ...از پنجره نگاه کردم هوا تاریک ....عجیب تشنم بود و دلم یک لیوان چای میخواست ....صبح اینقدر عجله داشتم که حتی نتونستم چای دم کنم و تخم مرغ پوست کن روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

عجیب دلم میخواد لباس بپوشم برم دکتر و دو تا آمپول نوش جان کنم ...

از صبح سردرد بدی دارم ...

خواهری زنگ زده بود میخواست تعطیلات بدم پیشش ...دو دلم ...

هم رفتن می خواهم و هم دلم نمی خواهم ...

انگاری دارم وارد فاز سرماخوردگی میشم ...

فردا قراره رها بیاد ...هم خوشم میاد تنها نیستم هم دلم تنهایی خودم میخواد...

خونه بهم ریخته هست کمی مرتب کردم ولی با این سردرد جارو زدن یک کار مشکل بنظر میاد...

بقول بهار امروز منم دلم از صبح یجوری شده !!!

روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

دل تنگ شدم ...دل تنگ مامان...همین

بچه ها نداشتند تعطیلات تنها بمونم یک روز رها اومد ....روز دوم رفتیم بیرون ..و روز بعدش با خانواده یکی از بچه ها بودم ...

تعطیلات خوبی بود ولی دیدن مادرانه ها بقیه منو دل تنگ مامان کرد ...

الان که برگشتم اعتراف میکنم بعد پنچ سال تا حالا اینجوری دلتنگش نشده بودم ....

فردا روز بهتری خواهد بود .....این نیز می گذرد

روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

صبح همکارها از خونه تکونی و خرید عید صحبت میکردند ...یکی از همکارها از فروشگاهی گفت که اف زده و جنس ای خوبش....در همون حال مدیر وارد اتاق شد با پرونده ای در دست ...پرونده ای که فردا بنده وا شش برم ا روشنا...

ما را در سایت روشنا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 20:44

صفحه بندی